شهید امرالله امیر تیموری

شرحی مختصراززندگی شهید امرالله امیر تیموری

به نگارش محمدرضا امیرتیموری

شهید امرالله امیرتیموری در سال ۱۳۴۳ در یک سپیده دم ،در یک طلوع فجری صادق در دقایق ملکوتی اذان صبح و در یک خانواده کشاورز مذهبی و مسلمان در روستای گازروییه از توابع بخش رابر شهرستان بافت استان کرمان دیده به جهان گشود و قدم به عالم هستی گذاشت که گویی باید اولین نماز را با ندای اذان موذن بگذارد این شهید عزیز دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در کنار خانواده سپری کرد از آنجا که در کنار پدرزحمتکش مادری دلسوز و مهربان و مومنه و مسلمان داشت در سایه تعالیم دینی و اجتماعی چون سروی قد کشید  و همچنین تحصیلات راهنمایی را در حالی آغاز کرد که همراه بود با پیروزی انقلاب اسلامی و شناخت انقلاب وامام خمینی در کنارآموخته های دینی اش باعث شد که در راهپیمایی ها حضور فعال داشته باشد و ازعشقی که به سرورسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین داشت گاهی در جمع خانواده روضه خوانی و مداحی می کرد .

شهید امرالله امیرتیموری
شهید امرالله امیرتیموری

در این برهه از زمان ودر این سن بسیاری از امور خانه و خانواده را انجام میداد و کار و تلاش را نوعی عبادت میدانست کمک به خانواده را جهاد میدانست دوستی با والدین ونزدیکان را نیکو می شمرد ، به خردسالان اهمیت میداد زیرا عقیده اش این بود که کودک از همین سن که شکل میگیرید باید محبت را تمرین کند به اطرافیان هدیه میداد هر چند کوچک باشد با این روش سخاوت را آموزش میداد و متذکر میشد که هیچگاه از خداوند غافل نباشید و همیشه به دیگران این امر را سفارش می کرد زیرا خود شخصی رئوف و مهربان مومن با ایمان بود ،همیشه به همه سلام میکرد (کوچک و بزرگ)و سعی در محبت به دیگران داشت .

همین موضوع (نوع دوستی وخدمت به خلق خدا)باعث شد که دوره متوسطه را به آموختن بهیاری در مراکز بهیاری شهرهای کهنوج و جیرفت آغاز کند چرا که در مناطق محروم آن دیار داوطلبانه برای سر کشی مردم رنجدیده به دورافتاده ترین مناطق و روستاهای با کمترین آمار گاهی با پای پیاده و یا با حداقل امکانات با پاهای تاول زده و صورتی سوخته از آفتاب به این امر خطیر با وجود عدم امنیت در آن منطقه می پرداخت ایشان از انجا که به دین و میهنش عشق می ورزید و همچنین جنگی نا خواسته و  بر انقلاب و ملت ما تحمیل شده بود ونیاز به دفاعی مقدس بود ،به محض رسیدن به سن سربازی درس و مشق را با خود به پادگان آموزشی ۰۵ کرمان و از آنجا به سرباز خانه ثامن الائمه (لشکر۷۷ خراسان)برد در همین زمان به مادرش گفته بود که مادرم جهاد در راه خدا مراتب دارد اینک باید در این جهاد  درجنگ با دشمن شرکت کنیم و دین خود را به اسلام حتی با دادن جان  ادا کنیم زیرا عقیده داشت که جهاد امریست رو به تکامل بشر، در خدمت سربازی همراه با آموختن درس رزم و دشمن ستیزی درس عشق به انسانهارا نیز آموخت تمام دوره خدمت ۱۸ ماهه خدمت سربازی را در مناطق شلمچه ، خرمشهرو دیگر مناطق  جنگ ودر عملیاتهای مختلفی چون بدر و رمضان و…شرکت داشت و بارها و بارها مورد هدف تیر و ترکش و موج انفجار د‍‍‍ژخیمان بعثی قرار گرفت ودر تمام مدت حضورش حماسه ها آفرید و در تاریخ ۱۳۶۳/۱۰/۱۸ خدمت را به پایان رسانید. و مدت شش ماه نیز دوره احتیاط را در منطقه جنگ خدمت نمود.

 هنوز لباس مقدس سربازی را از تن بیرون نیاورده بود که لباس سپید بهیاری را که لباس رزم بسیجی و شهادت ایشان نیز بود به تن کرده و همراه با تحصیل این علم چندین ماموریت داوطلبانه و بسیجی را با اعزام از مرکزعلوم پزشکی و بهیاری استان کرمان به جبهه های دفاع مقدس گذرانید که هریک از این ماموریتها کتابی ازعشق و ایثار است ،شهید امرالله می گفت در حین عملیات بالای سر مجروحی قرار گرفتم که ترکش بزرگی فک پایین و گلوی نازنین این رزمنده را برده بود و همراه با هر نفس که بالا و پایین میشد خون قلیان میکرد و مقداری خون وارد گلو و… می شد وبا آنهمه خون در گلو هر آن که به شهادت میرسید و امکاناتی که این نوع مجروحیت را ببندیم نداشتیم و انگار جرقه ای در ذهن من زده شد هاتفی گفت:که چرا ایستاده ای و کاری نمیکنی در همین حین دست به اقدامی زدم که شنیدم در اورژانس  پشت خط مقدم مورد تحسین دکترین قرار گرفتم کاری که بنده به امر پروردگارم انجام داده و باعث نجات جان آن سرباز عزیز شده این بود که لوله جوهری خودکار داخل جیبم را بیرون آورده و لوله بیرونی آن را برای تنفس آن مجروح وارد مجرای تنفس کردم تا این مجروح به بیمارستان برسد .

 و اما دیری نپایید که این سرو قد کشیده این مرغ عاشق این جوان رعنا و محبوب مادر مهربان  دگر باره عزم سفری عاشقانه به رزمگاه کرد آنجا که سر و جان را تقدیم حضرت دوست کرده و پایان نامه دوران طلایی زندگیش را به امضا حضرت  ابا عبدالله الحسین میرساند و مهر قبول شد میخورد و میشتابد. در وداع آخر برای همه خانواده و دوستان طوری دیگر ظاهر میشود گویی که فقط بلیط رفتن را گرفته و سفر او یکسره و بدون بازگشت است ،بازگشت او به سوی معبود است  ( انا لله و انا الیه راجعون) را  که سرآغازی دیگر است به ما یاداور میشود و همگی را به کسب معرفت متذکر میشد .

در همین وداع وقتی از مادر، آن معلم خوب خداحافظی میکند همچنان که روی ماه او را میبوسد و با این بوسه ها دارد آزآن همه محبت درس زندگانی و اخلاق تشکر میکند ،به مادر میگوید حتما که از مادر علی اکبر امام حسین علیه السلام عزیزتر نیستی هر چند که بسیار دوستت دارم یقینا که از حضرت زینب سلام الله نگرانتر به برادرش امام حسین علیه السلام و فرزندانش عون و جعفر نیستی پس بیا و به گریه هایت در عزای امام حسین و یارانش وفاداری کن اگر فرزندت را ندیدی و خبر از شهادتم را که آرزوی دیرینه ام است برایت آوردند استقامت کن و بگو امان از دل زینب و در کنار حضرتش بایست و صبر پیشه کن که خداوند با صابرین است و همچون حضرتش در پیشبرد اهداف انقلاب امام حسین و حسین زمان حضرت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب کوشا باش و برای سلامتی امام زمان و نائب بر حقش و رزمندگان اسلام که با خون خود در حال آبیاری اسلام و در خدمت نهال انقلاب اسلامی هستیم دعا کن وکاری زینبی کن باشد که انشاءالله با حضرتش محشور شوید

از دین باوریهای شهید امر الله همین را بگوییم که:

 ایشان بر این باور و عقیده بودند که خداوند انسان را موجودی مختار و آزاد آفریده تا راه تکامل خویش را از بیراهه باز شناسد و آزادانه در آن قدم گذارد وی میگفت انسان آزاد است که از مسیر رشد و هدایت و صراط مستقیم برود و یادر عکس آن در مسیر کج و بیراهه گام نهد ولی برای اینکه بتواند راه تکامل خود را بشناسد از هدایت درون که عقل است و هدایت برون که پیامبران و کتب آسمانی و ائمه هدی هستند بهره ببرد وبه راه کمال برسد کمال از دیدگاه شهیدان و شهید عزیز همانا راهی را پیمودن است که سر منزل آن رضای خداوند وقرب الهی و ابواب جنه باشند یعنی انسان را به سوی خداوند باز گرداند نه بسوی مغضوبین و گمراهان( شیطان رجیم و جهنم ).

بارها شنیده میشد که که عباراتی این چنین را میگفت:

ای خدای مهربان و ای معبودم سپاس و ستایش تو را که از نسل پیامبر اکرم خمینی عزیز را نعمت دوران ما قرار دادی و بدین وسیله رهبریت را به وسیله نایب  آخرین حجتت  بر ما بندگان غافل خود عنایت فرمودی .

ایشان اهمییت زیادی به نمازاول وقت و خصو صا نماز جماعت  قایل بودند و  قرائت قران کریم را دوست داشت وبه آن افتخار میکرد وتلاوت آن از عادات روزانه اش بود. دعای توسل را زیاد میخواند  ذکر شریفه یا مقلب القلوب را بسیار تکرار میکرد و همیشه به تحول در خویشتن امید داشت ودر این راستا قدم برمیداشت واز چشمه های جوشان و ذلال معرفت به ائمه هدی نکته ای  بر میگرفت تا شاید روزی شربتی ناب که همانا شربت شهادت باشد  از دست ساقی کوثر گرفته وبا دادن سرو جان به لقاء الله بپیوندد .

شهید امرالله نیز بالهای شهادت را گشود و بی شک همچون ولادت در همان ساعات ملکوتی طلوع فجر در صبحگاهان روز ۱۳دیماه ۱۳۶۶ در حالی به پرواز درآمد که چشمان زیبایش در انتظار فرج آقا و مولای خود بود و ذکر اللهم کن لولیک الحجته بن الحسن را بر زبان داشت ،به درجه رفیع شهادت که آرزوی دیرینه اش بود نائل آمد ودر آرامگاه ابدیش در گلزار شهدای روستای گازروئیه که مدفن اباء اجداد وی (بهارلو) است بخاک سپرده شد یادش گرامی  راهش پر رهرو باد

انشاالله جوانان ایران زمین دین اسلام و قرآن و مرز بوم ایران را همچون مادری مهربان دوست داشته باشند و خون خود را برای حفظ این هدیه الهی (انقلاب اسلامی ایران) نثار کنند وبه این فعل خود مباهات کنند و خداوند را شاکر باشند که دوران زندگیشان را در زمانی قرار داد که پس از انبیا و ائمه هدی و در غیبت کبری حضرت ولی عصر هستیم در کنار نعمت قرآن کریم و نهج البلاغه امیر المومنین علی (ع) و ولایت فقیه شامل ما گشته و مایه نجات ما از بند  شیاطین زمان گردیده است.

سد شهیدان امیرتیموری رابر

در تکمیل مطالب بالا باید اضافه کنیم که اینک پس گذشت۲۵سال از شهادت ایشان بار دگر برای رفاه حال هموطنان ومصلحت نظام جمهوری اسلامی به دلیل ساخت سد درمحل آرامگاه این عزیز بایستی مزار مطهرش به مکانی دیگر انتقال یابد . باشد تا این حرکت مورد رضایت خداوند کریم وخلق خداوند قرار گیرد .وحضور مردم شهید پرور در روز جابجایی و تشیع  پیکراین شهید گرامی مرحمی بر زخم دل خانواده محترمش باشد،  انشاالله  تعالی

 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهم عجل لولیک فرج والعا فیه والنصر

یک دیدگاه

  1. salam aghaye parsaii azton ,mikhasm ozve saitton sham behem email bezanid

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Rabour.ir